ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
413
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
فراموش شده را به يادشان آورد واخبار وعبرت گذشتگان را بر ايشان بازگويد ، وا نگذاشت ، كتاب را راهنماى آنها قرار داد وادلّهء قاطع وبراهين قانع كنندهاى كه در قرآن آمده است استدلال كرد ونظام امورشان را توضيح داد وآنها را به مبدأ ومعاد متوجّه ساخت . قضيهء منفصلهاى كه در كلام فوق الذكر آمده است قضيّهء منفصلهء مانعة الخلو است « 7 » . ( 1863 - 1853 ) فرموده است : رسل لا تقصّر بهم قلّة عددهم ولا كثرة المكذّبين لهم سخن امام ( ع ) اشاره به اين است كه هر چند عدد أنبيا نسبت به جمعيّت اندك است وتعداد تكذيب كنندگان فراوان ، همچنان كه هر پيامبرى كه در ميان امّتى مبعوث شد گروهى با أو به مخالفت برخاسته ، دشمنى كرده وسخن أو را تكذيب كردند ولى هيچ يك از اين تكذيبها قصورى در اداى تكليف به وجود نياورد واز اقدام براي ارشاد مردم به آنچه مصلحت معاش ومعادشان بود ودر عين حال ناخوشايند بود باز نداشت . بلكه هر يك به تنهايى بپا خواست ومردم را به طاعت پروردگار دعوت كرد ودر پيكار با دشمنان دين متحمل رنجهاى بىشمارى شد . ودعوت خداوند را با عنايت وتوجّه أو در أطراف زمين نشر داد ، تا اين كه آثار دين محفوظ وسنّتهاى الهى استوار گرديد تا زماني كه حكمت الهى اقتضا كرد به جاى پيامبر قبلي پيامبر بعدى مبعوث شود . در اين باره خداوند متعال مىفرمايد : رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ « 8 » .
--> ( 7 ) منفصله مانعة الخلو قضيهاى است كه در طرف تصور قابل اجتماعاند ، چنان كه گفته شود زيد در دريا نيست يا غرق نمىشود ممكن نيست زيد در دريا نباشد وغرق شود ولى ممكن است كه در دريا باشد وغرق نشود در اين جا منظور اين است كه بدون پيامبر وكتاب هدايت ممكن نيست . - م . ( 8 ) سورهء نساء ( 4 ) : آيهء ( 165 ) : پيامبرانى كه بشارت دهنده وبيم دهنده بودند فرستاديم تا مردم را بر خدا حجّتى نباشد .